...
پشتــ
هر
گریه
خالی شدن نیستـ...

پشتــ
هر
گریه
خالی شدن نیستـ...

هنوز در همین خانه ام…!
فقط دیگر…
زندگی نمی کنم !

خرابم …
خراب …
به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود
گاهی سخت می شود …
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش
داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در
سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است
خوش آمـــدی..
قدمت روی چشــم هایم..
بسـاط قهوه ام مهیاست..
.
.
کفشهایت
کفشهایتـــ را امــــــــا…
پنهـاטּ می کنـــم..
خیال رفتـــטּ را از سر بیروטּ کن

ایســــــتــــاده ام …
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!

چه سخت است،
تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،
و دل سپردن به قبرستان جدایی ،
وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،
تا رهگذری ،
بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند


در آغـــوش خودم هستـــم!
مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!
نه چنـــدان با لطافتــــ
نه چنـــدان با محبتــــ…
امـــا
وفـــادار….وفـــادار
مهربان من ،
آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است که من را مدهوش میکند…
تو تنها کسی هستی”" که برای من ارزش فکر کردن را داری!!!
تمام دنیا
محله ی کوچکی ست
که تو در آن متولد می شوی
و من
میان بازیِ بچه های محله
به عشق تو پیر می شوم…

هنـــــــــــــــوز هــــــــــــم
از بیــــــــــن کــــــــــارهــــــــای دنیـــــــــــــا
دل بستـــــــــــن بــــــــه دلــــــــــت
بیشتــــــــــــر بــــــــه دلـــــــــــم میچسبــــــــد .
تسبیح نیستم اما
نفسم را به شماره انداخته است
شوق دستهای تو…


ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی ! غذایت را سرد می خوری ! ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام ! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی ! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی ! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد ! تنهایی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست ،روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد...

هر شعر گریز از یک گناه بود
و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق
افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی....

آسمان هم باشی بغلت خواهم کرد.....
فکر گستردگی واژه نباش....
همه در گوشه تنهایی من جا دارند....

روزگـــــــــــار نبودنت را دیکته میکند
و نمره من باز صفر میشود
هنوز نبودنت را یـــــــــــــاد نگرفتم
شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!

نه التماس میکنم
نه خیره خیره نگاهت
فقط آه میکشم و سکوت میکنم
همین آه برای تمام زندگی ات کافیست

سالهاست
در آستانه ایستاده ای
وارد نمی شوی
فریاد می کشم
درد می کشم
متولد نمی شوی
ای فکر تازه برای زیستن!!
کجای خلقت تو معیوب است ؟!
دلتنگم.........!
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد....!
دلتنگ کسی که دلتنگیهایم را ندید....!
دلتنگ خودم.....
خودی که مدتهاست گم کرده ام..

راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی ؛
وقتی می داند درخت ؛
عشقِ برگِ تازه ای در سر دارد . .
