...

پشتــ

هر

گریه

خالی شدن نیستـ...





زندگی نمی کنم

نشانی ام عوض نشده

هنوز در همین خانه ام…!

فقط دیگر…

زندگی نمی کنم !



 

خراب

خرابم …

خراب …

به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود



 


گاهی سخت می شود …
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است



نغه سرا (12)

فکر رفتن


 خوش آمـــدی..

قدمت روی چشــم هایم..

بسـاط قهوه ام مهیاست..
.
.
کفشهایت

کفشهایتـــ را امــــــــا…

پنهـاטּ می کنـــم..

خیال رفتـــטּ را از سر بیروטּ کن



Photo-Skin_ir-Love417

محکم


ایســــــتــــاده ام …

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !

مـــن ،

همیــن جا ،

کنار قـــول هـایت ،

درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،

محـــــکم ایــستاده ام !!



Photo-Skin_ir-Love500

 

فاتحه


چه سخت است،

تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،

و دل سپردن به قبرستان جدایی ،

وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،

تا رهگذری ،

بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند



 

وفادار



در آغـــوش خودم هستـــم!

مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!

نه چنـــدان با لطافتــــ

نه چنـــدان با محبتــــ…

امـــا

وفـــادار….وفـــادار

 

کنارم


مهربان من ،

آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است که من را مدهوش میکند…

تو تنها کسی هستی”" که برای من ارزش فکر کردن را داری!!!



بی تو تنهام....


تمام دنیا...................

 

تمام دنیا

محله ی کوچکی ست

که تو در آن متولد می شوی

و من

میان بازیِ بچه های محله

به عشق تو  پیر می شوم…

 

چاره ای کن!



چاره ای کن!


" تو "

را کم داشتن کم نیست…    


دل بستـــــــــــن


هنـــــــــــــــوز هــــــــــــم


از بیــــــــــن کــــــــــارهــــــــای دنیـــــــــــــا


دل بستـــــــــــن بــــــــه دلــــــــــت


بیشتــــــــــــر بــــــــه دلـــــــــــم میچسبــــــــد .



شوق دستهای تو


تسبیح نیستم اما

نفسم را به شماره انداخته است

شوق دستهای تو…



رسم عجیب

گروه اینترنتی golbarg


اینجا زمین است....

رسم بعضی آدم هایش عجیب است!

اینجا گم که مى شوى...

 به جاى اینکه دنبالت بگردند...

فراموشت مى کنند...

همین....

همـین که هستــے کافیســت
دور از مـن
بـدون مـن
چـه فرقـ مـی کند
همیـن که رختمـان زیر یـک آفتـاب خشـک مـی شود کـافیسـت
از تـو چیـزی نمـی خواهـم
همـین کـه سـر به سـر رویاهـایم نگذارے
و سنـگ به شیشـه ی خوابـم نزنـی
کفـاف یک عـمر تنهائـی ام را مـی دهد
مـن کـه سر و ته زندگی ام را
سنجـاقـی به هم مـی آورد
چیزی شبیه
به معـجزه اسـت
وقتـی
هـر شـب به خـیر مـی گذرد
بـی آنکه کسـی به تو بگـوید
شب به خیـــــــر

عطر تنت

پس می زنم لحظه ها را
تا برسم به بلندای آغوش ارامش بخش تو

که در آغوشم بگیری

و من...

دنیایم را ببازم در پس عطر تنت..!


روزهای من


ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی ! غذایت را سرد می خوری ! ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام ! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی ! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی ! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد ! تنهایی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست ،روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد...




افسوس


هر شعر گریز از یک گناه بود

هر فریاد گریز از یک درد

و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق

افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی....



بوسه


خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش

بر گونه ام سنگینی می کند

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ...؟





باران


دیشب که باران آمد، می خواستم سراغت را بگیرم...

اما خوب می دانستم، باز هم که پیدایت کنم...

"زیر چتر دیگرانی..."!


تنهایی


آسمان هم باشی بغلت خواهم کرد.....

فکر گستردگی واژه نباش....

همه در گوشه تنهایی من جا دارند....



دیگته




روزگـــــــــــار نبودنت را دیکته میکند

و نمره من باز صفر میشود

هنوز نبودنت را یـــــــــــــاد نگرفتم


به این راحتی


شاید آرام تــر می شدم

فقــط و فقـــط…

اگر می فهمیدی ،

حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی

نوشته نشده اند !!!


آه


نه التماس می‌کنم

 

نه خیره خیره نگاهت

 

فقط آه می‌کشم و سکوت میکنم

 

همین آه برای تمام زندگی‌ ات کافیست


درد می کشم.....


سالهاست
در آستانه ایستاده ای
وارد نمی شوی
فریاد می کشم
درد می کشم
متولد نمی شوی
ای فکر تازه برای زیستن!!
کجای خلقت تو معیوب است ؟!



دلتنگم...


دلتنگم.........!

دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد....!

دلتنگ کسی که دلتنگیهایم را ندید....!

دلتنگ خودم.....

خودی که مدتهاست گم کرده ام..




برگ




راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی ؛
وقتی می داند درخت ؛
عشقِ برگِ تازه ای در سر دارد . .

هیچ تملکی

مرا به تو هیچ تملکی جز این نیست..

که همواره دلم..

برای “مهربانیت” تنگ می شود.

آلزایمر


نمی دانم
آلزایـمر بودی یا عـشق؟
از روزی کـه مبتلایت شدم
خودم را
از یاد بردم …